دنج بلوگ
درباره وبلاگ


سلام
به وبلاگ خودتون خوش آمدید
ما در این وبلاگ به صورت گروهی همکاری میکنیم
وبا هر موضویی آپ خواهیم شد
آماده تبادل لینک با شما عزیزان هستیم
ودر صورت تمایل می تونید یکی از نویسنگان این وبلاگ باشید

مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
قالب ما چطوریه؟





 شبکه اجتماعی دنج نما

یادش بخیر زمانی نشان دادن غیرت با عمل بود نه با "شعار و ظاهر نمایی"

تقابل فرهاد مجیدی با پرسپولیس، از جذابیت‌های خارق‌العاده‌ دیدار این تیم و الغرافه قطر به‌شمار می‌رفت. فرهاد كه در بازی رفت روز ناموفقی داشت، این‌بار باید در مقابل رقیب دیرینه، در ورزشگاهی مملو از تماشاگر گام به میدان می‌گذاشت كه این فضا، طبعا برای او و علاقه‌مندان به فوتبال ایران می‌توانست «خاص» و دیدنی باشد.

                                                                                    

پیش از این، چنین جوی تنها در اواخر دهه هفتاد، زمانی به وجود آمده بود كه رضا شاهرودی به عنوان مدافع دالیان چین، در مرحله نیمه‌نهایی جام باشگاه‌های آسیا در آزادی رودرروی استقلال ایستاد و دست بر قضا او نیز روز سختی را تجربه كرد.

آفرین فرهاد که زیرپیراهن آبی رو به پیراهن آبی ترجیح دادی

 به‌هر تقدیر، مجیدی دیروز به امید تكرار خاطرات خوش در برابر پرسپولیس پا به ورزشگاه آزادی گذاشت، اما نتوانست تجربه چندان دلپذیری را از سر بگذراند. او – اگرچه یك مرتبه تا مرز باز كردن دروازه سرخپوشان پیش رفت – در بیشتر مواقع مقابل مدافعان پرسپولیس ناكام بود. شیث چند بار با ژست‌های آنچنانی توپ مجیدی را زد تا خاطره دربی 69 را كمرنگ‌ و کمرنگ تر كرده باشد و البته اوج ناكامی‌های فرهاد زمانی بود كه تلاشش برای گرفتن پنالتی از قرمزها نافرجام باقی ماند تا وی با دریافت كارت زرد دوم، از زمین مسابقه اخراج شود.

 مهم‌ترین حاشیه‌های بازی، بعد از همین اتفاق به وقوع پیوستند؛ جایی كه فرهاد هنگام خروج از زمین، از زیر پیراهنی آبی‌اش رونمایی كرد و با اشارات انگشتانش، خشم تماشاگران حریف را به بالاترین حد ممكن رساند. مجیدی احتمالا این زیرپیراهنی را تدارك دیده بود تا پس از گلزنی احتمالی‌اش، آن را در جشنش به پرسپولیسی‌ها نشان بدهد، اما تقدیر این بود كه كارت قرمز داور، لباس آبی فرهاد را در معرض دید عموم بگذارد.

پیراهن آبی، چه اشكالی داشت كه مجیدی آن را با زیرپیراهنی آبی عوض كرد؟ این پرسش مشترك خیلی از آنهایی بود كه این روزها تقلاهای فرهاد برای اثبات آبی‌دوستی‌اش را رصد می‌كند و البته غروب دیروز، با مشاهده نمایش او حیرت‌زده شدند. پرسش این است كه این علاقه خارق‌العاده به استقلال، چرا همان زمانی كه او به شكل ناگهانی قصد ترك تیمش را كرده بود ظاهر نشد تا چه بسا از عملی شدن این تصمیم عجیب، جلوگیری كند؟
چرا فرهاد در تهران با هوای دوحه نفس می‌كشد و در دوحه یاد خاطرات تهرانش می‌افتد؟ این همه، سوالاتی هستند كه ستاره سابق استقلال هنوز پاسخی به آنها نداده است. مجیدی در این مدت به جز یك روزنامه قطری، رسانه و مخاطب دیگری را برای ارایه توضیح در مورد جدایی‌اش «قابل» ندانست و البته در همان گفت‌وگو نیز، بهانه مشكلات خانوادگی‌اش را رد كرد تا ماجرای رفتنش عجیب‌تراز هرزمان دیگری به نظر برسد. با این وجود، شاید او ماه‌ها پس از تنها گذاشتن تیمش، دیروز سرانجام جای خالی «استقلال» را در زندگی حرفه‌ای‌اش حس كرده باشد؛ آنجا كه هنگام خروجش از زمین، لابه‌لای هزاران خصم آتشین، حنجره‌ای وجود نداشت تا به افتخارش به غرش در بیاید، یا دستی كه از سر مهر، نوازشش كند.
شاید لازم است از مجیدی تشكر كنیم كه این بار، زیرپیراهنی‌‌اش را به چهره هیچ شیخ‌ عرب دوست نداشتنی تازه به دوران رسیده‌ای نیالوده بود و صرفا به یادآوری رنگ آبی یك تیم ایرانی به هوادارن حریف بسنده كرد. با این همه اما، بازی پرسپولیس و الغرافه و این تنهایی و ناكامی خوفناك در دیگ خشم آزادی برای مجیدی فرصت مغتنمی بود تا بداند حتی ستاره‌ای چون او نیز بدون استقلال و هوادارانش، یك بازنده تمام عیار است.




نوع مطلب : ورزشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
چهارشنبه 30 فروردین 1391
قحطی عشـــق

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net


اوایل دهه شصت نوجوانی بیش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهایی را كه تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ایی زرد رنگ داروگر بود.
تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود و از همان شامپو ها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم.
سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و ویفر شكلاتی یام یام تنها دلخوشی كودكی بود.

صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كامیون در محله ها توزیع می شد، خالی كردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب. روغن، برنج و پودر لباسشویی جیره بندی بود،

نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت و پو شیدن كفش آدیداس یك رویا بود.
همه اینها بود، بمب هم بود و موشك و شهید و ...

اما كسی از قحطی صحبت نمی كرد!

یادم هست با تما فشارها وقتی وانت ارتشی برای جمع آوری كمك های مردمی وارد كوچه می شد بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود.

همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود، خب درد هم بود.

امروز اما فروشگاه های مملو از اجناس لوكس خارجی در هر محله و گوشه كناری به چشم می خورند و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا موبایل و تبلت، داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا تا بستنی با روكش طلا، رینگ اسپرت تا...

و حال با تن های فربه، تكیه زده بر صندلی ها نرم اتومبیل های گرانقیمت از شنیدن كلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم.

مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید! مبادا زیتون مدیترانه ایی نایاب شود! ویسكی گیرمان نیاید چی!؟ اشتهایمان برای مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن دیگران سیری ناپذیر شده است.
ورشكسته شدن انتشارت، بی سوادی دانشجوهامان، بی سوادی استادها، عقب افتادگی در علم و فرهنگ و هنر، تعطیلی خانه سینما، بسته شدن مطبوعات و ... برایمان مهم نیست ولی از گران شدن ادكلن مورد علاقه مان سخت نگرانیم! ...

می شود كتابها نوشت...

خلاصه اینكه این روزها لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم.
هركس تنها به فكر خویش است به فكر تن خویش!
قحطی امروز قحطی انسانیت است

قحطی همدلی
 



نوع مطلب : دلنوشته، مطالب منتخب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺

کانون هواداران پرسپولیس : علی کریمی در پایان دیدار پرسپولیس با الغرافه قطر که با تساوی یک بر یک دو تیم به پایان انجامید بشدت نسبت به عملکرد یکی از هم تیمی‌های خود اعتراض داشت.

تیم فوتبال پرسپولیس در حالی که با تک گل علی کریمی در دقیقه 85 در آستانه پیروزی مقابل الغرافه در مرحله گروهی رقابت های لیگ قهرمانان بود در وقت های اضافه توسط "لارنس کوآیه" دروازه اش گشوده شد و دو امتیاز مهم را از دست داد.

علی کریمی در پایان این دیدار با لحنی اعتراض آمیز گفت: "متاسفانه بعضی ها اشتباه می کنند و وقتی در بازی بعدی هم به میدان می روند همین می شود و اگر هر کاری بکند و بازی بعد بازی کند طبیعتا چنین اتفاقاتی می افتد."

اکنون این سوال پیش می آید کاپیتان پرسپولیس نسبت به عملکرد کدام بازیکن اعتراض کرده است؟ در دیدار با الغرافه می توان از سه گزینه به عنوان ضعیف ترین بازیکنان پرسپولیس نام برد: ایمون زاید، هادی نوروزی و محمد نوری. این سه بازیکن بر نوع نتیجه ای که در بازی دیروز رقم خورد نقش داشتند. حال باید دید علی کریمی کدام بازیکن را می گوید.

 

محمد نوری در بازی با سپاهان بی تردید بهترین بازیکن پرسپولیس بود و با توجه به اینکه علی کریمی اشاره ای به عملکرد ضعیف بازیکن مورد اعتراض در بازی گذشته داشته، می توان نتیجه گرفت که محمد نوری منظور وی نبوده است.

اکنون دو گزینه زاید و نوروزی را می توان بازیکنان مورد نظر کریمی برشمرد. نوروزی در این دیدار خوب بازی نکرد و در واقع نوروزی کمتر اتفاق افتاده که در پست مهاجم در پرسپولیس خوب بازی کند هرچند که همواره بازیکن دونده ای بوده است. با این حال می توان از این بازیکن به عنوان یکی از گزینه ها یاد کرد. اما زاید گزینه محتمل تری است. این بازیکن در دیدار با سپاهان در یک صحنه مزاحم گلزنی کریمی شد که در همانجا هم مورد اعتراض کاپیتان پرسپولیس واقع شد. این مهاجم نوک ایرلندی در نیمه دوم دیدار با الغرافه بهترین فرصت گلزنی بازی را با یک ضربه سر ناشیانه از دست داد.

 

با کنار هم گذاشتن اتفاقات این دو بازی، می توان به این گمانه زنی رسید که منظور علی کریمی کسی نبوده جز ایمون زاید. هرچند که این تنها یک گمانه زنی است و شاید کاپیتان پرسپولیس از بازیکنی انتقاد کرده که اصلا در میان این سه گزینه نبوده است.





نوع مطلب : ورزشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺

عکس هایی دیدنی از کودکان شیطون و بازیگوش !بچه هانظر یادتون نره

عکس هایی دیدنی از کودکان شیطون و بازیگوش ! www.taknaz.ir



ادامه مطلب


نوع مطلب : گالری عکس،  طنز.جالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
چهارشنبه 30 فروردین 1391

                                                    توقف پرسپولیس در پرتماشاگرترین بازی آسیا                                         

                                                         

در چارچوب هفته چهارم و آغاز دور برگشت لیگ قهرمانان آسیا تیم فوتبال پرسپولیس از ساعت 17 در ورزشگاه آزادی و در حضور96 هزار و 200 تماشاگر (طبق اعلام بلندگوی ورزشگاه) به مصاف الغرافه قطر رفت که بازی با نتیجه یک بر یک به پایان رسید.

علی کریمی در دقیقه 85 برای پرسپولیس و تاردلی در دقیقه 90+1 برای الغرافه گل زدند.

این بازی پرتماشاگرترین بازی لیگ قهرمانان آسیا تا این مرحله است.

فرهاد مجیدی بازیکن ایرانی الغرافه در ترکیب اصلی این تیم قرار داشت و در دقیقه 74 با دریافت کارت زرد دوم از میدان اخراج شد. مجیدی پس از اخراج پیراهن الغرافه را درآورد و زیر آن پیراهن آبی بر تن کرده بود.

روشن ایرماتوف ازبکستانی داور مسابقه به حامد شامی و میرغنی الزین از الغرافه کارت زرد نشان داد.

پرسپولیس با این تساوی 8 امتیازی شد و همچنان در صدر جدول گروه D باقی ماند. الغرافه قطر 3 امتیازی هم در رده سوم است.

ترکیب پرسپولیس:

آسمیر آودوکیچ، شیث رضایی، محمد نصرتی، شیث رضایی، مهرداد پولادی، سامان آقازمانی، امیر حسین فشنگچی، علی کریمی، غلامرضا رضایی( از دقیقه 81 وحید هاشمیان)، محمد نوری، هادی نوروزی( از دقیقه 63 جواد کاظمیان) و ایمون زائد( از دقیقه 87 مهدی مهدوی‌کیا)

سرمربی: مصطفی دنیزلی

      




نوع مطلب : ورزشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺

سرگذشت لباس فارغ التحصیلی

 یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی شناسیم ردای فارغ التحصیلی است. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج از کشور می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند.هنگامی كه از ما سوال می شود كه این لباس و كلاه چیست؟ چه پاسخی میدهید؟! هنگامی كه از یك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی سوال شود این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید می گویند ما به احترام "Avicenna" "آوی سنا" پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم.
آنها به احترام "
Avicenna" "آوی سنا" كه همان "ابن سینا"ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم !!



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺

فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!
!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
سه شنبه 29 فروردین 1391

اریا شاهرودی 09158172320





نوع مطلب : عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
سه شنبه 29 فروردین 1391

یك پسر كوچك از مادرش پرسید : چرا گریه می كنی مادرش به او گفت: زیرا من یك زن هستم پسر بچه گفت: من نمی فهمم مادرش او را در آغوش گرفت و گفت: تو هیچگاه نخواهی فهمیدبعدها پسر كوچك از پدرش پرسید: چرا مادر بی دلیل گریه می كندپدرش تنها توانست به او بگوید : تمام زنها برای هیچ وچیز گریه می كنند پسر كوچك بزرگ شد و به یك مرد تبدیل گشت ولی هنوز نمی دانست چرا زن هابی دلیل گریه می كنندبالاخره سوالش را برای یك فرشته مطرح كرد و مطمئن بود كه فرشته جواب را می داند. او از فرشته پرسید: چرا زن ها به آسانی گریه می كنند؟فرشته گفت خدا زمانی كه زن را خلق كرد می خواست كه او موجود به خصوصی باشد بنابراین شانه های او را آن قدر قوی آفرید تا بار همه دنیا را به دوش بكشد و همچنین شانه هایش آن قدر نرم باشد كه به بقیه آرامش بدهدبه او یك نیروی درونی قوی داد تا توانایی تحمل زایمان بچه هایش را داشته باشد وقتی آن ها بزرگ شدند توانایی تحمل بی اعتنایی آن ها را نیز داشته باشدبه او توانایی داد كه در جایی كه همه از جلو رفتند نا امید شده اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود به او توانایی نگهداری از خانواده اش را داد حتی زمانی كه مریض یا پیر شده است بدون این كه شكایتی بكندبه او عشقی داده كه در هر شرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آنها به او آسیبی برسانند . به او توانایی داد كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش كند تا جایی در قلب شوهرش داشته باشد به او این شعور را داد كه درك كند.

یك شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند اما گاهی اوقات توانایی همسرش را آزمایش می كند و به او این توانایی را داد كه تمامی این مشكلات را حل كرده و با وفاداری كامل در كنار شوهرش باقی بماند و در آخر به او اشك هایی دادم كه بریزد این اشك ها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی كه به آنها نیاز داشته باشد او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشك می ریزدفرشته گفت: زیبایی یك زن در چشمانش نهفته است زیرا چشم های او دریچه روح اوست و در قلب او جایی كه عشق او به دیگران در آن قرار دارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
سه شنبه 29 فروردین 1391

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .
پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟
- نه .
- مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟
- جون قشنگ نیستم .
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .
- راست می گی ؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
من و تــــــــو

برای رسیدن به هم

هیچ چیز کم نداریم به غیر از یک معجزه ...!!!



.







ادامه مطلب


نوع مطلب : دلنوشته، شعرهای عاشقانه، مطالب منتخب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺

حنادختری درمزرعه: دختر 10 ساله كلمبیایی كه با بدنیا آوردن یك نوزاد دختر سالم در زمره جوان ترین مادران جهان قرار گرفته موجب برانگیختن خشم هموطنان خود شده است. این مادر كم سن و سال یكی از دختران قبیله بومی شمالی وایو در شبه جزیره لاگوآجیرا است.

دختر 10 ساله كلمبیایی بچه دار شد + عکس www.taknaz.ir

این اولین باری است كه یك دختر كم سن پیش از رسیدن به سن نوجوانی از شهر مانائور برای بارداری خود به پزشك مراجعه می كند. شنیدن خبر بارداری این مادر نوجوان مردم شهر را عصبانی كرده است.

 

دختر 10 ساله كلمبیایی بچه دار شد + عکس www.taknaz.ir

این دختر كلمبیایی به دلیل درد بسیار شدید به پزشك مراجعه كرد و پزشكان تصمیم گرفتند فورا او را تحت عمل سزارین قرار دهند تا فرزند خود را به دنیا آورد.

 

دختر 10 ساله كلمبیایی بچه دار شد + عکس www.taknaz.ir

اگرچه پلیس كلمبیا می تواند پدر این نوزاد را برای پایین بودن سن مادر بچه تحت پیگیرد قرار دهد اما قانون اساسی این كشور تا حدودی برای قبیله وایو خود مختاری قائل می شود و پلیس قادر به دستگیری وی نیست.





نوع مطلب : تازه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
یکشنبه 27 فروردین 1391
عطر تنت روی پیراهنم مانده
امروز بوییدمش... عمیق عمیق ! ...
و با هر نفس بغضم را سنگین تر کردم!
و به یاد آوردم که دیگر... "تنت" سهم دیگری است
و "غمت" سهم من



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
یکشنبه 27 فروردین 1391
میخواستم بهت بگم  چقدر پریشونم

 دیدم خودخواهیه دیدم نمیتونم

 تحمل میکنم بی تو به هر سختی

 به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

 به شرطی بشنوم دنیات آرومه

که دوسش داری از چشمات معلومه

یکی اونجاس شبیه من یه دیوونه

 که بیشتر از خودم قدرتو میدونه

چی کار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم

تو میخندی چه شیرینه گذشتن تازه می فهمم

تو رو میخوام تموم زندگیم اینه

دارم میرم ته دیوونگیم اینه

نمیرسه به تو حتی صدای من

تو خوشبختی همین بسه برای من...





نوع مطلب : مطالب منتخب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
شنبه 26 فروردین 1391

گویند اسكندر قبل از مرگ وصیّت كرد هنگام دفنم دست راست مرا بیرون ازخاك بگذارید ، پرسیدند چرا ؟ گفت : میخواهم تمام دنیا بدانند كه اسكندر با آن همه شكوه و جلال دست خالی از دنیا رفت ...

گروه اینترنتی درهم | www.darhami.com

 





نوع مطلب : مطالب منتخب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
شنبه 26 فروردین 1391

 





نوع مطلب : مطالب منتخب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
شنبه 26 فروردین 1391
تو زن نشدی

برای در حسرت ماندن یک بوسه...

تو زن شدی

برای خلق بوسه ای از جنس آرامش...

تو زن نشدی

... ... که همخواب آدم های بیخواب شوی...

تو زن شدی

که برای خواب کسی رویا شوی...

تو زن نشدی

که در تنهاییت، حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی...

زن شدی، تا آغوشی در تنهایی عشقت باشی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
شنبه 26 فروردین 1391

می دانم
حالا همان نهایتی ست
که بی نهایت از آن بیم داشتیم
حالا دیگر
با این کفش های خسته
زودتر از حدث پلک هایت
.به انتهای دنیا میرسم
!نه
تقصیر دل بی دلیل تو نیست
اینکه دو دو تا هایت
!هر چیز می شود الا چهارشنبه
همیشه ما بین پنجره و حنجره
پرده ای سلام را
.از چشم های منتظر می دزدد
چاره ات ناچار است
باید میان فاصله ی من تا ما
گوشه ی چشمی هم به دنیای دوروبر داشته باشی
...کار از کجا و ناکجای دنیا خراب است
آسوده باش
باران که بیاید
رد پایمان را
،از خیابان خسته ی خواب آلود پاک نخواهد کرد
و خاطره ها را
،از لحظه های رویایی دیدار ودلهره
 تکلیف نوشته ی روی دیوار هم با خودت
فقط خاطرت باشد
...خواب هایم را از بوسه هایت بی نصیب نگذاری
.....
گریه نکن
من سردم است
اشکهایت
!سایه ام را خیس می کند
خورشید دستهایت را
برای خاک چشم هایم تکان بده
کورسویی از تو
..هفت پشت این کسوف را داغ می کند
نمی خواهم فاصله ها زود بالغ شوند
پس آهسته قدم بردار
بردار شرجی نگاهت را
از روی لب های بسته ام
:می خواهم حرف آخرم را با بغض غرغره کنم
دلواپس دلم نباش
خواستی
فراموش کن مردی
!میهمان نا خوانده ی خلوت خوابهای هر شبه ات بود
!خدا حافظ بانوی بی دلیل ترین سلام
 
 ....خداحافظ

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
شنبه 26 فروردین 1391
برایت آسمانی خواهم کشید
 پر از ستاره های همیشه نورانی
 تو در کنار من روی ابرها من غرق آنهمه مهربانی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
شنبه 26 فروردین 1391

گروه اینترنتی درهم | www.darhami.com

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آنست که مجنون باشی





نوع مطلب : گالری عکس،  طنز.جالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی




Top Blog
پیامک های عاشقانه Online User بزرگترین وبلاگ گروهی ایران
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic