دنج بلوگ
درباره وبلاگ


سلام
به وبلاگ خودتون خوش آمدید
ما در این وبلاگ به صورت گروهی همکاری میکنیم
وبا هر موضویی آپ خواهیم شد
آماده تبادل لینک با شما عزیزان هستیم
ودر صورت تمایل می تونید یکی از نویسنگان این وبلاگ باشید

مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
قالب ما چطوریه؟





 شبکه اجتماعی دنج نما
یکشنبه 7 خرداد 1391

سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند!
من را انتخاب کرد ...
دستی به تنه‌ام کشید تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم‌تر ...
به خود می‌بالیدم، دیگر نمی‌خواستم درخت باشم، آینده‌ی خوبی درانتظارم بود!
سوزش تبرهایش بیشتر می‌شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، او تنومندتر بود ...
مرا رها کرد با زخم‌هایم، او را برد ...

و من که نه دیگر درخت بودم، نه تخته‌سیاه مدرسه‌ای، نه عصای پیرمردی ...
خشک شدم...!
بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می‌مونه ..
ای تبر به دست ، تا مطمئن نشدی تبر نزن!
ای انسان، تا مطمئن نشدی، احساس نریز .. زخمی می‌شود ... در آرزوی تخته سیاه شدن خشک می‌شود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391
روزی مردی جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می كرد كه زیبا ترین قلب را در آن منطقه دارد جمعیت زیاد جمع شدند. قلب او كاملآ سالمبود و هیچ خد شه ای برآن وارد نشده بود وهمه تصدیق كردند كه قلب او به راستی زیباترین قلبی است كه تا كنون دیده اند.مرد با كمال افتخار صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت .ناگهان پیرمردی جلوی جمع امد وگفت كه قلب تو به زیبایی قلب من نیست .مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیرمرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام می تپید اما پر از زخم بود .قسمت های از قلب او برداشته شده وتكه های جایگزین آن شده بود وآنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نكرده بودند برای همین گوشه های دندانه دندانه در آن دیده می شد .در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت كه هیچ تكه ای آن را پر نكرده بود ،مردم به قلب پیره مرد خیره شده بودند با خود می گفتند كه چه طور او ادعا می كند كه زیباترین قلب را دارد ؟ مرد جوان به پیره مرد اشاره كرد و گفت تو حتمآ شوخی می كنی :قلب خود را با قلب من مقایسه كن قلب تو فقط مشتی زخم و بریدگی وخراش است

قلب کوچکم هدیه به تو...

 
.پیرمرد گفت درست است .قلب تو سالم به نطر می رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی كنم .هر زخمی نشانگر انسانی است كه من عشق را به اوداده ام،من بخشی از قلبم را جدا كرده ام وبه او بخشیده ام .گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است كه به جای آن تكه ی بخشیده شده قرار داده ام :اما چون این دو عین هم نبوده اند گوشه هایی دندانه دندانه درقلبم وجود دارد كه برایم عزیزند :چرا كه یاد آور عشق میان دو انسان هستند.بعضی وقتها بخشی از قلب رابه كسانی بخشیده ام اما انها چیزی از قلبشان را به من نداده ند ،اینها همین شیارهای عمیق هستند .گرچه دردآور هستند اما یادآور عشقی هستند كه داشته ام .امیدوارم كه انها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه ای كه من در انتظارش بودم پر كنند ،پس حالا می بینی كه زیبای واقعی چیست؟ مرد چوان بی هیچ سخنی ایستاد ،در حالی كه اشك از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت ازقلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دست های لرزان به پیرمرد تقدیم كرد پیرمرد آن را گرفتو در گوشه ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخم خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه كرد :دیگر سالم نبود،اما از همیشه زیبا تر بود زیرا كه عشق از قلب پیرمرد به قلب اونفوذ كرده بود....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی




Top Blog
پیامک های عاشقانه Online User بزرگترین وبلاگ گروهی ایران
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات