دنج بلوگ
درباره وبلاگ


سلام
به وبلاگ خودتون خوش آمدید
ما در این وبلاگ به صورت گروهی همکاری میکنیم
وبا هر موضویی آپ خواهیم شد
آماده تبادل لینک با شما عزیزان هستیم
ودر صورت تمایل می تونید یکی از نویسنگان این وبلاگ باشید

مدیر وبلاگ :
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
قالب ما چطوریه؟





 شبکه اجتماعی دنج نما
_کشیدن بقیه کمربند ایمنی راننده و نگهداشتن آن هنگام مشاهده افسر راهنمایی و رانندگی
۲- دادن شماره تلفن راننده به سرنشینان خودروی بغلی
۳- تعویض دنده هنگامی که راننده در حال مکالمه با تلفن است
۴- تیکه انداختن به عابرین پیاده
۵- جیغ زدن هنگام عبور از داخل تونلها
۶- فحش دادن به دیگر رانندگان بخاطر رانندگی بد آنها
۷- تشویق راننده برای لایی کشی
۸- فحش و نفرین به راننده موقع عبور از روی دست اندازها
۹- خوابیدن با صدای خروپف زیاد در جاده ها
۱۰- ایجاد قوت قلب برای راننده هنگام دعوا
۱۱- و در نهایت انجام مجلس کفن و دفن راننده




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
بـعـضـی و قـت هـا
بـعـضـــــی هـا
بـی صــــــــــــــــــد ا
از زنـدگـیَـتــــ مـی ر و نــد
بـے خــــد ا حـا فـظـے 
بـا پـا ی بـر هـــــــنــــــه
ر و ی نـــــــو ك پـا 
پــــــا و ر چـیــن
پـــــــا و ر چـیـن تـا مـبـا د ا صـد ا ی تـــــــق تـ ــــــق كـفـش هـا شـا ن
آ گـا هـتـــــــ كُـنـــــــد از رفـتـنـشــــــــا ن ... !
و ... !
این نهــــایـــت نامـــــردیســـــــــــــ ـــــــت

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو.مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذهست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

.

.

.

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چونقسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونهپرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که منبخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلبمنه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماشقرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
دانشجو پس از اینکه در درس منطق نمره نیاورد به استاداش گفت:

قربان شما واقعا چیزی در مورد موضوع این درس می دانید؟

استاد جواب داد:بله حتما در غیر این صورت نمی توانستم

یکاستاد باشم.دانشجو ادامه داد:بسیار خوب من مایلم از شما یک

سوال بپرسم اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول می کنم در غیر

این صورت از شما می خواهم که به من نمره ی کامل این درس را

بدهید.استادقبول کرد ودانشجو پرسید:آن چیست که قانونی است

ولی منطقینیست و منطقی است ولی قانونی نیست 

و نه قانونی است ونه منطقی؟استاد پس از تاملی طولانی نتوانست

جواب بدهد و مجبور شد نمره ی کامل درس را به آن دانشجو بدهد

بعد از مدتی استاد با بهترین شاگردش تماس گرفت و همان سوال را

پرسید و شاگرد بلافاصله جواب داد:قربان شما 63سال دارید و با یک

خانم 35ساله ازدواج کردید که البته قانونی است

اما منطقینیست..همسر شما یک دوست پسر 25 ساله دارد

که منطقی است اما قانونی نیست و این حقیقت که شما به دوست

پسر همسرتان نمره ی کامل دادید درصورتیکه باید در ان درس رد می

شد نه قانونی است و نه منطقی!!!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
تو هرچه می خواهی باش امــــــــا آدم باش!

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن هاست

که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است!

مگـــــر نمیدانی بزرگترین دشمن آدمی فهم اوست؟!

پس تا می توانی خــــــــر باش تا خوش باشی!!

امـــــــــــروز

گرسنگی فکر از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است...

برای خوشبخت بودن به هیــــــــچ چیز نیاز نیست

جـــــــــز به

نفهمیــــــــــــــــــدن!!!


دکتر علی شریعتی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
فقر از دیدگاه یکی از مجلات...

فقر اینه که دو تا النگو توی دستت باشه و دوتا دندون خراب تو دهنت..

فقر اینه که فاصله ی لباس خریدن هات از فاصله ی مسواک خریدن هات کمتر باشه..

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابون های اروپا تعریف کنی..

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت می ذاری از شامی که دیشب و فردا شب افراد

خانوادت بهتر باشه..

فقر اینه که بچه ات تا حالا یه هتل 5ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو فکر می کنی که

حتی دوروبر خط فقر هم نیستی..

فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی وخیام چیزی جز اسم ندونی

اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی..

فقر اینه که سفرهای خارج کشورت خلاصه بشه به خونه ی فک و فامیل های اون ور

آب..

فقر اینه که وقتی کسی ازت می پرسه تو سه ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای جواب

دادن نیازی به شمردن نداشته باشی..

فقر اینه که وقتی با زنت میری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه

اما وقتی تنها میری بیرون جلوی پای زن یکی دیگه ترمز کنی و بهش بگی افتخار میدین

برسونمتون!

فقر اینه که کلی پول بدی و یه عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو 

نمی خری تا فایل پی دی اف اش رو مجانی گیر بیاری..

فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفش هات واکس نداشته باشه

و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه!

فقر اینه که 10میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو

ندیده باشی..

فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن

نداشته باشی.....






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
خدایا ...

جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت

 خالیست 

که اینگونه آغاز میگردد :

و قسم به روزی که قلبت را می شکنند 

و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت...!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺

جدید ترین شعر سهراب سپهری

سهراب سپهری: هر كجا هستم، باشم به درك! من كه باید بروم! پنجره، فكر، هوا، عشق، زمین، مال خودت! من نمی دانم نان خشكی چه كم از مجری سیما دارد! تیپ را باید زد! جور دیگر اما… كار را باید جست. كار باید خود پول. كار باید كم و راحت باشد! فك و فامیل كه هیچ… با همه مردم شهر پی كار باید رفت! بهترین چیز اتاقی است كه از دسته چك و پول پر است! پول را زیر پل و مركز شهر باید جست! سید خندان یه نفر! سوئیچم كو!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
دوشنبه 5 تیر 1391
 اما ایرانیا وقتی طبق احتیاجات طبیعی نیاز به همسر پیدا می کنن :

۲۰ سالگی : آخه تو از زندگی چی میفهمی جوجه ؟!

۲۱ سالگی : دَرسِت رو بخون ، زر اضافه نزن

۲۲ سالگی : بدو برو سربازی تا سر حال بیای

۲۳ سالگی ( حین خدمت ) : به علت وجود کافور در غذا ، عملاً نیاز به جفت میپَره !

۲۴ سالگی : تحصیلات داری آخه ؟ به چه رویی میخوای بری زن بستونی ؟

۲۵ سالگی ( داخل دانشگاه ) : با شمام ، خانوم و آقا ، تشریف بیارین حراست

۲۶ سالگی : هنوز در حال ادامه تحصیلات

۲۷ سالگی : کماکان ادامه ی تحصیل … ( چند باری بازداشت توسط نیروی محترم گشت ارشاد )

۲۸ سالگی ( پایان تحصیلات ) : شغلت کو ؟ کارت کو ؟ پس اندازت کو ؟

۲۹ سالگی : دلار رفته بالا ، سکه رفته بالا ، زن گرفتن دیگه به صرفه نیس . هم خودم بدبخت میشم ، هم زنم

۳۰ سالگی : کی حال ازدواج داره دیگه ؟ … بیخیال !

۳۱ سالگی …





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺

کاربردهای مختلف " مردن " در فرهنگ ما !!

برو بمیر : برو گمشو !

بمیرم برات : خیلی دلم برایت می سوزد !

می میرم برات : عاشقتم !

می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟

مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟

نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد !

مردیم تا ... : صبرمان تمام شد !

مرده : بی حال !

مردنی : نحیف و لاغر !

مردم : خسته شدم!

من بمیرم ؟ : راست می گویی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺

بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

خدایا خسته ام ! نمی توانم !

بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان..

خدایا ! خسته ام ! برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم....

بنده ی من قبل از خواب، این سه رکعت را بخوان..

خدایا سه رکعت زیاد است..

بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان.

خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟

بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله.

خدایا ! من در رختخواب هستم، اگه بلند شوم خواب از سرم می پرد!

بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله.

خدایا هوا سرد است! نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم.

بنده ی من در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب میکنیم..

بنده اعتنایی نمیکند و می خوابد..

ملائکه ی من! ببینید من اینقدر ساده گرفته ام، اما او خوابیده است.

چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است،

 امشب با من حرف نزده.

خداوندا ! دوباره او را بیدار کردیم اما باز خوابید..

ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست..

پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود، اذان صبح را می گویند..

هنگام طلوع آفتاب است، ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود.

خورشید از مشرق سر بر می آورد.

خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

         او جز من کسی را ندارد... شاید توبه کرد........






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺

مرا کسی نساخت خدا ساخت نه انچنان که کسی میخواست که من کسی نداشتم او بود که مرا خواست انچنان که خودش خواست من یک گل بی صاحب بودم مرا از روح خود در ان دمید و بر روی خاک و در زیر افتاب تنها رهایم کرد مرا به خودم واگذاشت عاق اسمان!!!!!

بهترین فرشته ها همین شیطان بود!!

مرد و مردانه ایستاد و گفت نه سجده نمیکنم تو را سجده میکنم اما این ادمک های کثیفی را که از گل متعفن ساخته ای این موجود ضعیف و نکبتی را که برای شکم چرانی اش خدا و بهشت و عظمت و بزرگواری و اخرت و حق شناسی و محبت و همه چیز و همه کسی را فراموش میکند برای یک شکم انگور یا خرما یا گندم گوسفندوار پوزه اش را به زمین فرو میبرد و چشم اش را بر اسمان و بر تو میبندد ســـــــــــــــــــــــــــجده نمیکنم!!!!!!

 اری من از نورم ذات ام از اتش پاک و زلال بی دود است من این لجن های مجسم پلید پست را ســــــــــــــــــــجده نمیکنم!!!

 ادم هایی که جرات ندارند از پیش خود بدون اجازه ی بالاترها حرفی را گوش دهند ادمی را بفهمند از پیش خود بخندند مخالفت کــــــــــــنند موافق باشــــــــــــند و..........

الان اگر خدا و شیطان بیایند و یک نگاهی به این بچه های حضرت قابیل بیندازند شـــــــــــــــــــــــیطان سرش را بالا نمیگیرد و سینه اش را جلو نمیدهد؟!!!

ایـــــــــــــــــــــــا رجز فتبارکــــ الله احسن الخالقین!!!!

برای همین ها بـود؟؟!!!!

                                                 دکتر علی شریعتی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
دوست دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را …

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا،

از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده............

کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و

روی هم تلنبار شده‌اند!

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد

اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد

اگر هوایت را داشت

اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود.....

.بعد می‌بینی آدم‌ها با تو فاصله می‌گیرند

متهمت می‌کنند به هیزی …

به مخ‌زدن ... به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری …

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند

بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن ...

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن..... !

تقصیر از ما نیست؛.......

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده اند....!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین

بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت ...

باز هم محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

حالا آرام تر، آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است
باید باشد، باید بماند ...

کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟

حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن
این دل مال "او"ست...
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا

و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه
یک قاب تجربه و مشتی خاطره
مشتی خاطره و یک "او"...

خـانه تـکانی دلـت مبـارک





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺
هابیل نبودم

قابیل نبودم

من سومین فرزند آدم بودم ، نه آن که کشت، نه آن که مرد، همان که

 ایستاد و نگریست ..

مادرم بر سر شرط بندی چند دانه گندم از بهشت آواره شد، پدرم

شرط را باخت ..

مبهوت شد و تنها سکوت کرد ..

لعنت به ابلیسی که بر سر ثانیه ای غرور ننگ زیستن بر پریشانی ام

حک کرد ..

اکنون از من می خواهد یک مزرعه جو را درو کنم ! به اثبات این که

فرزند همان آدمم ..

اما دیگر نمی خواهم دوشادوش قابیل برادری در خاک نهم ..

بگذار بگویند: پدرم آدم نبود !!

گرچه خوب می دانم دیگر بهشت از آن من نخواهد شد ..

چرا که من به زیستن در جهنم دنیا خو کرده ام،

گرچه هراسی از تبعید ندارم،

چرا که تبعیدگاه ابدی مناینجاست 

اما دیگر حتی خوشه ای را نخواهم چید، 

حتی دیگر گندمی را هم نخواهم خورد ...

دستم می لرزد، از فکر تجاوز به مزرعه .. مبادا بگویند: من کافرم . . . !!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
☺





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی




Top Blog
پیامک های عاشقانه Online User بزرگترین وبلاگ گروهی ایران
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic